جستار شماره 2
جستار شماره 2 :
چیزی که تاکید بر شرح آن داشتم تلاش برای دیدن حقیقتی است که پیشاپیش وجود دارد نه خلق حقیقتی تازه این موضوع من را یاد جمله ای از رولومی در شرح برداشت خلاقیت از تجربه پوانکاره(ریاضی دان قرن 19) می اندازد که :
«بینش خلاق، دقیقاً در نقطۀ مقابلِ آن نظریهای رخ میدهد که فرد به طور هشیارانه به آن چسبیده بود.»
و همچنین ناگهانی بودن تنویر فکر.
در واقع بدون استمرار در شمردن تیر های چراغ برق قبل از انکشاف ناهشیار مجالی برای فعال شدن نمی یابد در عین حال که به نظر میرسد تلاش های پیشین کاملا بی نتیجه بوده اند. پس توضیح فوق نباید تشویق بی عملی و تنبلی تلقی شود.
چیزی که رولومی از آن به عنوان استراحت بعد از تلاش به عنوان یک محرک فعال شدن ناهشیار نام میبرد در داستان "چیونو" اشاره به جستار شماره 1، همان مشغول شدن به عمل فیزیکی بدون هدف یعنی تلاش برای نگه داشتن سطل آب و نریختن آن است.
خلاص شدن از جهان و باوری که بی اندازه همراه ماست چه در قالب مشغول شدن به یک بازی یا رفتن به کوه ،جنگل یا نگه داشتن سطل کهنه رخ میدهد.
یکی دیگر از موارد تشابه انکشاف پوانکاره بر روی توابع فوکسی هندسی، خود با تجربه شکست سطل و ناپدید شدن تصویر ماه درون آب سطل "یقین بی واسطه" است که باعث میشود در لحظه خلاقیت درست ماننده تجربه بیدارشدگی چیونو، به یقین برسیم هیچ جوابی جز این نمیتوانست درست باشد و پازل معما را تکمیل کند.
"در تجربه های شکست خورده پیشین ما صرفا از لحاظ روان شناختی آمادگی دیدن آن حقیقت را نداشته ایم نه آنکه آن حقیقت آنجا وجود نداشته است"
پس این گفته ما را یاد داستان چیونو و جمله ای از ذن بودیسم می اندازد که در این لحظات واقعیتی از جهان بر ما آشکار میشود که صرفا وابسته به ذهنیت ما نیست بلکه به گونه ای است که انگار ما فقط چشمان خود را بسته بودیم و ناگهان آن ها را باز میکنیم و آنچه را باید ببینیم میبینیم. این واقعیت تازه دارای نوعی کیفیت همیشگی و تغییر ناپذیر است و ممکن است دارای کیفیتی دینی برای برخی هنرمندان باشد به گونه ای که برخی هنرمندان هنگام خلق اثر هنری احساس میکنند امری مقدس در آن ها صورت میگیرد.
درست مثل تجربه روشن شدگی چیونو از ناپدید شدن تصویر ماه وقتی سطل میشکند و آب میریزد، دیگر عکسی از ماه وجود ندارد چرا؟ چون حالا او میتواند سرش را بالا بیاورد و خودِ ماه واقعی را در آسمان ببیند. " استعاره از دیدن واقعیتی که وجود داشته است و ذهن از نظر روان شناختی آماده دیدن آن نبود است.
پی نوشت : پوانکاره او روزها روی یک مسئله ریاضی سخت کار کرد و خسته شد؛ سپس به سفر رفت و دقیقاً در لحظهای که داشت سوار اتوبوس میشد و اصلاً به ریاضی فکر نمیکرد (پایش را روی پله اتوبوس گذاشت)، پاسخ شهودی به او الهام شد. این دقیقاً همان شکستن سطل چیونو است!
رویداد 7 تیر 1405