نقدی به فلسفه شرق
همه چیز درون من نیست، بیرون من بر درون من اثر گذار است.
فرهنگ یوگا، گیاه خواری و معنویت با تاکید اینکه بیرون بر من اثر گذار نیست دچار کج فهمی شده، بیرون بر من اثر گذار هست،
منظور از بیرون جسم و بعد جامعه است.
که بر روان، ذهن، بینش و افکار من اثر گذار است. و بالعکس.
با اینکه هدف این جریان در جامعه جهانی امروز که تماماً تأکید به این داره که همه چیز بیرون شخص هست و منجر به چنین جامعه بیمار و مریضی شده به شدت نیاز هست و به تقابل با مصنوعی شدن زندگی بوسیله گسترش تکنولوژی و جدا شدن از خود زندگی واقعی میپردازه، اگر با انکار اینکه همه چیز دو سمت و سو داره از تعادل خارج بشه به رشد ختم نخواهد شد. درست مثل جریان فلسفه ،که با کشیدن دیوار بین شخص و واقعیت زندگی دست به افراط معناگرایی بوسیله کلمات و زبان برای زندگی که یک امر نامفهوم و غیرقابل تفسیر هست میزنه، یا جامعه ساینتیست ها که دست به تقلیل گرایی همه پدیده ها بوسیله علم میزنن و به افکار دگماتیستی تبدیل شده
انسان رشد یافته باید بتونه برای گرفتن حق خودش در محیط کار، دانشگاه ، بانک و... از خودش دفاع کنه، و سرسپردگی محض هرچند اشاره به آگاهی از احساسات شخص داره اما تبدیل شدن این به یک دستورالعمل همیشه ثابت خطرناک هست، به طور ناخودآگاه شخص رو ناتوان میکنه در ارائه کردن بدون ترس عقاید و نظراتش، در بیان کردن حقوق و حفظ حریم و خطوط قرمز خودش و اطرافیانش
از این ور بوم افتادن هم بی عواقب نیست.
سرسپردگی به جریان زندگی به معنای تسلیم شدن به عوامل بیرونی نیست، قبلاً هم نوشتم تسلیم بودن با تسلیم شدن فرق میکنه
اصل تعلیم ذن و مدیتیشن از نظر من همین هست خارج شدن از حالت اتومات، اگر همیشه سرجنگ داری با بیرون(خشم ناآگاهانه) این یک حالت پیش فرض هست که باید خارج شد ازش و برعکسش اگر همیشه هم تسلیم باشی این هم یک پیش فرض و حالت اتومات هست. فلسفه شرقی چیزی جز این نیست که سیاهی و سفیدی درهم تنیده شدن و راهی نیست که فقط در یک حالتش قرار بگیری، هر دو بخش جدای ناپذیر زندگی هستن، پس گرفتن حق خودتون که مربوط به نیاز بیرونی شما هست رو با تسلیم بودن اشتباه نگیرید این تسلیم شدن هست.
همه چیز درون من نیست، بیرون من بر درون من اثر گذار است.
فرهنگ یوگا، گیاه خواری و معنویت با تاکید اینکه بیرون بر من اثر گذار نیست دچار کج فهمی شده، بیرون بر من اثر گذار هست،
منظور از بیرون جسم و بعد جامعه است.
که بر روان، ذهن، بینش و افکار من اثر گذار است. و بالعکس.
با اینکه هدف این جریان در جامعه جهانی امروز که تماماً تأکید به این داره که همه چیز بیرون شخص هست و منجر به چنین جامعه بیمار و مریضی شده به شدت نیاز هست و به تقابل با مصنوعی شدن زندگی بوسیله گسترش تکنولوژی و جدا شدن از خود زندگی واقعی میپردازه، اگر با انکار اینکه همه چیز دو سمت و سو داره از تعادل خارج بشه به رشد ختم نخواهد شد. درست مثل جریان فلسفه ،که با کشیدن دیوار بین شخص و واقعیت زندگی دست به افراط معناگرایی بوسیله کلمات و زبان برای زندگی که یک امر نامفهوم و غیرقابل تفسیر هست میزنه، یا جامعه ساینتیست ها که دست به تقلیل گرایی همه پدیده ها بوسیله علم میزنن و به افکار دگماتیستی تبدیل شده
انسان رشد یافته باید بتونه برای گرفتن حق خودش در محیط کار، دانشگاه ، بانک و... از خودش دفاع کنه، و سرسپردگی محض هرچند اشاره به آگاهی از احساسات شخص داره اما تبدیل شدن این به یک دستورالعمل همیشه ثابت خطرناک هست، به طور ناخودآگاه شخص رو ناتوان میکنه در ارائه کردن بدون ترس عقاید و نظراتش، در بیان کردن حقوق و حفظ حریم و خطوط قرمز خودش و اطرافیانش
از این ور بوم افتادن هم بی عواقب نیست.
سرسپردگی به جریان زندگی به معنای تسلیم شدن به عوامل بیرونی نیست، قبلاً هم نوشتم تسلیم بودن با تسلیم شدن فرق میکنه
اصل تعلیم ذن و مدیتیشن از نظر من همین هست خارج شدن از حالت اتومات، اگر همیشه سرجنگ داری با بیرون(خشم ناآگاهانه) این یک حالت پیش فرض هست که باید خارج شد ازش و برعکسش اگر همیشه هم تسلیم باشی این هم یک پیش فرض و حالت اتومات هست. فلسفه شرقی چیزی جز این نیست که سیاهی و سفیدی درهم تنیده شدن و راهی نیست که فقط در یک حالتش قرار بگیری، هر دو بخش جدای ناپذیر زندگی هستن، پس گرفتن حق خودتون که مربوط به نیاز بیرونی شما هست رو با تسلیم بودن اشتباه نگیرید این تسلیم شدن هست.
تسلیم بودن در مقابل خود هست و تسلیم شدن در مقابل دیگری
رویداد